شمرها خفتگان کاروان حیات اند، خواب می بینند باریدن خاک را، شیهه می کشند ازلیت حباب را ! و در تلاطم رویاهاشان طعم تعفن را در لحظه لحظه خواب آلودگی شان زمزمه می کنند. شمرها خواب دنیا می بینند و کابوس آخرت را ... خواب دنیاشان ژرفای جهالتی مرکب است که بر شرحه شرحه وجودشان ساتر و در لابلای هذیان کلامشان بارز است. گهواره وهم، چراگاه رؤیاهاشان را آراسته و کابوس هرزگی را میهمان اوهام رنگارنگشان خواهد کرد. سرزمین رؤیاهاشان ملک جهالت است که سلاطین جهل حکم فرمایان کابوس های طولانی اش هستند ... و وای بر آن دم که بانگ بیداری بر آید ...

قال علی علیه السلام: الناس نیام، فاذا ماتوا انتبهوا. (بحارالانوار.ج.4.ص43)

علی علیه السلام می فرماید: مردم خواب اند و آن هنگام که می میرند متوجه می شوند. (بحارالانوار.ج.4.ص43)

شمرها زاده گان استبداد اند و دشمنان آزادی و آزاده زیستن آدمی ... شجره خبیثه چشمانشان ریشه در جاهلیتی ازلی دارد که زنجیر بر دستان فرزندان آدم افکنده و خود را وصی دیانت بشریت قرار داده است. تاریخ شمرها قصه غصه ابنای آدم است. قصه قومی که کفتار ها پر پروازشان را شکسته اند و اینان لاجرم در تکاپوی تدبیر نردبان اند ...

 آزادی برترین ساز و کار فعال کردن همه توانائیها و ظرفیتهای انسانی است. هیچ کس نمی تواند در جامعه محروم از آزادی خدمت کند، توانائیهایش را پویا و موهبتهای الهی را بالنده سازد. آزادی یعنی به رسمیت شناختن کرامت انسان و خوش گمانی نسبت به او؛ حال آنکه نبود آزادی یعنی بدگمانی نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسی می تواند آزادی را محدود کند که به فطرت انسانی کافرباشد . فطرتی که قرآن می فرماید: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» فطرتی که پیامبر باطنی و درونی انسان است. (کتاب ادیان در خدمت انسان)  

شمرها غربال شدگان صافی های نور اند.  تاریکی وجودشان خاکستر مرگ است که در تار و پود ننگ و بدنامی سرشته شده و گذر زمان و بالا و پایینی روزگار پرده از چهره گرگ سیرتان نهفته در چشمانشان بر خواهد داشت.

شمر ها به هزار و چند چهره بازی خورده و به چندین هزار قافیه در می آیند؛ اما این مکتوب ابدی شان است که در گذر غربال تاریخ رسوا شدگانی بی سرپناه اند.

غربال زمان درگاه روشنایی و تاریکی است. و وای بر فرو افتادگان ...  

قال علی علیه السلام: أَلا إنّ بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیه (ص) و الذِی بعثه بِالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة حتى یعود أَسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لیسبقن سباقون کانوا قصروا و لیقصرن سباقون کانوا سبقوا و اللَّه ما کتمت وسمة و لا کذبت کذبة. (الکافی ج : 1 ص : 370)

امام علی علیه السلام: بدانید که بلای‌ شما، بازگشته است، مانند آن امتحانی‌ که در روز بعثت رسول الله(ص) بود. سوگند به آن کسی‌ که او را به حق مبعوث کرد، به هم خواهید خورد و غربال خواهید گردید و جدا خواهید شد تا پایین‌ترین، بالاترین و بالاترین، پایین‌ترین شود و جلو خواهند افتاد، کسانی که عقب مانده‌اند و عقب خواهند ماند، پیشتازانی که جلو افتاده‌اند. به خدا قسم! هرگز حقیقتی‌ را پنهان نکردم و هیچ گاه دروغی‌ نگفتم.  (الکافی ج : 1 ص : 370)

شاخصه بزرگ شمرها، دور ماندگی و واماندگی از "ادب" است. شمرها بر مسلک دوری از ادب روزگار می گذرانند و سرانجام، محبوس و شکست خورده این راه تاریک اند.

ادب،گمشدی حیات شمرهاست؛ و همین دوری از ادب است که شمرها را خالدین اسفل السافلین خواهد کرد.

دوری از ادب در مسلک شمرها، در عین آنکه خود فاعل و باعث هر زشتی است؛ مفعول و متاثر تاریکی ذاتی شان می باشد.

اما ذات مقدس "امام" معنای ادب است ، عین ادب است ، غایت ادب است و کلمه کلمه او جرعه جرعه احترام است خلقت را ... و إنّك لعلى‏ خُلُق عظيم (القلم 4)

وجود امام شاکله اخلاق است و اسوه ادب؛ و او آن کریم نیک خواهی است که شیرینی اخلاق نکو را میهمان آلام و مصایب بشریت خواهد کرد.

 خداوند تبارک و تعالی وجود امام را بارگاه ادب و مهد اخلاق قرار داد و او را معلم اخلاق بشریت دانست؛ ... و پیش از آنکه او را بر این جایگاه نهد خود او را تربیت کرد و ادب را بر قامت وجود منورش شکل داد ... إن اللّه أدّبنی ، ثم ربّانی (نبی اکرم) ...

امام نهایت ایمان را اخلاق و ادب می انگارد و واحه های حیات انسان را سزاوار شور و سرور ادب معرفی می کند ؛ او نشانی حیات طیبه را بر شاخ و برگ شجره طیبه ادب راهنمایی می کند و خلیفه الله ی انسان را چیزی نمی نگرد مگر "مودب" شدن انسان ... انسان مودب ... انسان مودب ... انسان مودب ...  ما شي‏ء أثقل في الميزان من خلق حسن. (نبی اکرم)  ... حالیا که شمر ها در برترین جایگاه خود غرقه اسلوب و ظواهر بوده و از ذات دین بری و نا آگاهند ...

عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: عليكم بحسن الخلق، فإنّ حسن الخلق في الجنّة لا محالة. و إيّاكم و سوء الخلق، فإنّ سوء الخلق في النار لا محالة. (نبی اکرم)  

نشانی ات را می خواهند ! ... حسین ... نشانی تو را ...! مگر میتوان "حسین" بود و بی نشان تاریخ ؟! هیهات ... کدامین نشانی ات را بگویم ؟ در کدامین جایگاه تاریخ شهادت ات دهم ؟ ... آنگاه را بگویم که بر گنبد انار اندود ات مجد الهی را بر موسی عرضه کردی؛ "و بمجدک الذی ظهر علی موسی علیه السلام علی قبه الرمان" یا امروز ات را بگویم که سایه سار گنبد ات تضمین استجابت واماندگان است؛ " السلام علی من الاجابه تحت قبته"

حسین، سرای تو هزار "بیت ایل" است یعقوب آدمیان را ... تمنای تو را انسان، آن روز در چاه های "شیع" می جست و در روان چشمه های بنی اسرائیل، سیرآب چشمانت را به تماشا می نشست؛...

 حسین ... هزار تاریخ نشانی ات را شهادت می دهد ... آنسوی دریاهای "سوف" سرزمینی است که ابرهای نور، ستون های روشنا را بر شاخه های گواهی بنا نهاده اند ...  سرزمین ورای ابرها را "ساعیر" می خوانند ؛ از آنسو بسمت قله های "فاران" که می روی ، دشت شگرفی است که "سینا" می خوانندش، جانب راست به سوی افق ، سلسله جبال "حوریث" ، این جا ابتدای وادی مقدس است ؛ ... دروازه "بقعه متبرکه" ؛ رایحه سیب می دهد اینجا ... عطر نعنا دارد این سرزمین ...

حسین ... تاریخ هزاره هاست که نشانی ات را زمزمه می کند ، هزاره های سرگشتگی ، هزاره های دلدادگی ... هزاره های حسین ... کل ارض کربلا ، کل یوم عاشورا و کل نفس حسین ... و کل نفس حسین ... و کل نفس حسین ... و همه ما حسینیم ... امروز عاشورا و این جا کربلا ...

منش شمر ها ، قهقه غم سردادن در حیات بشریت است؛ زوزه مرگ می کشند در کوره راه های گمراهی ، شرزه ماتم می خوانند بر فرزندان انسان و قدم از قدوم نحس شان بر نمی دارند مگر در مسلک یاس و بی سرانجامی،  و جز محنت و درد ، هیچ بر آدمی نخواهند افزود.

شمرها را ابتدایشان غم ، گزارشان ماتم و منتهاشان سوگ درد است فرزندان آدم را و لبخند ، گمنام ترین بی نشان شهر شهوتشان است؛ عجوزگان ماتم اند که دامن بر چشمان مضطرب کودکان اعصار افکنده و لابه مرگ می خوانند بر خواب عروسک هاشان ...

حالیا که "امام" عمیق ترین لبخند تاریخ است بر گونه دخترکان رنجور کوهستان، دستان گرم اش پینه از انگشتان محنت و درد کودکان یتیم زدوده و شعف کلام اش، گریه شوق را میهمان چشمان خسته پیرزنان دوردست ترین آبادی های جهان خواهد کرد.

امام، مولای لبخند است ؛ پیامبر شادی است و نام اش سلسله جنبانی سرور است بر بلندای هیجان بادبادک ها ...

امام شعف شادی را میهمان دل سنگریزه ها خواهد کرد؛ هلهله بهجت را بر دل پیرمردان مهجور نشانده و شور نشاط را در لابلای امواج عظمت دریاها به ودیعه خواهد نهاد.

شمرها زادگان شجره خبیثه اند ؛ قحطی "انسان" خشکسال قلب هاشان را هزاران سال است که در کابوس نا امن خویش به یغما برده و شعبده فهم ، تمثیل نافهمی دل های نداشته شان را به بازی جهل خویش گرفته است.

شمرها، آن هنگام که بال های توحیدشان را شکستند و خاموش کردند چراغ های فطرت را ، قافیه بند حرامی ترین کلمات زمین بودند؛ به خشکستان خواب هاشان رفته و خشکه_آرای بوته های کج فهمی شدند؛ حرص می کنند درخت جهل خویش را ، آذین می بندند خباثت شاخه هایش را ، تشنگی می نوشاندند بر ریشه هایش و میوه می آورند از گذر خشکستان قلب هاشان...

مکاره بازاری است بازار شمرها ! میوه تشنگی را فقط به عمق عطش می فروشند ، پشته جهل را مگر به بذر کج اندیشی مبادله نتوانند، خرمن خرمن تاریکی می دهند و وحشت طلب می کنند و سبد های اوهامشان را به غباری از یاس وامی نهند.

حالیا که "امام" شجره طیبه نور است، عین نور است، سلسله نور است، قیام نور است، قعود نور است و حلاوت نام اش کرامت کریم ترین کلمات را به بازی می گیرد؛ برهان اش را صراط المستقیم ستارگان شاهد اند و غبار گام هایش را "طور" به یغما می برد...

امام را سر سودای خورشید است ... نور را بر همه می خواهد و همگان را بر نور ... رایحه رحمت اش را حائلی نباشد و چشمه سار کلام اش، سیرآبی ابر های پرباران است ، بر همه می بارد و بر بارشش طلب نخواهد. خوشه های برکت را هبه خلقت کرده و  دست گیر سرپنجه های نا امید غریق گرداب های تاریکی است، ریشه بر "رضوا" و "ذی طوی" داشته و سر بر بی انتها می ساید. کرامت را به کرم می بخشد و بر بخشایش اش بهانه نخواهد. امام، شادی امید را میهمان دل های نا آرام فرزندان انسان کرده است. آغوش آرامش اش، چشمان نگران گنجشککان افکار بشریت را به مهاد امن و امان خویش فرا می خواند.

امام ، مولای نفس چلچله هاست ... که شادی را بی شایبه بر آدمیت تقدیم داشته است ...

یا کریم نفس چلچله ها ...
... یا منیر الظلم پنجره ها ...

امام، آغوش آرامش و امیدش را بر ابنائ بشر گسترده کرده و خنکای سایه اش، التهاب ناامیدی در راه ماندگان بیایان های تشنگی را، به باران برکت وجودی اش فرا می خواند ... او آیه امید بر شیهه های یأس و  درماندگی است و در بلندای عظمت و رحمت اش، بشر بال های آرزو گسترده و امید را از چشمه سار وجودی او طلب می کند ... ومناهل الرجا الیک مترعه ...

تدبیر امام و منش و مسلک اش، جاودانه کردن شعف امید در دل فرزندان انسان و زدودن گرد یأس از چشم انداز حیات بشر در تمامی اعصار بوده است.

امام ناآرام ترین شب انسانیت را به نوید سحر روشن کرده و در سیره او "یأس"، مذموم ترین و رانده شده ترین هاست.

امام آرامش دل بشر و شیرین ترین آرزوی پیش روی خلقت است که دل آدمی را میهمان آرامش آغوش پرطراوت خود خواهد کرد  ... و ثبت رجائک فی صدورنا ...

وجود نورانی اش مسبوح قدسیتی است که در کشاکش حیات و دغدغه آلام بشریت، تنها ملجا و پناهگاه تندبادهای حوادث و تاریکی ناگواری هاست ... آرامش نام اش، زمزمه شعف است ذره ذرات خلقت را و حیرانی کلامش نقطه توحید نشانی ناکجا آبادهای اندیشه انسان است ... امام غایت آرامش و امید مطلق است ...

آنجا که امید رنگ بازد و یأس روی بر بشریت نمایان کند ، انسان پای در سرای شمرها نهاده و این تازه آغاز تشنگی بزرگی است برای او ...

حجه ابن الحسن المهدی علیه آلاف التحیه و الثنا ، پر طراوت ترین بارش آرامش است بر تاریخ انسان ... عزیز ترین آغوش است بشریت را ... درخشان ترین نوید است گرداب های تاریکی را  و وجودش، مهاد امن و امید است چشمان نگران فرزندان انسان را ...
یارب ، ان لنا فیک املا طویلا کثیرا، ان لنافیک رجا عظیما ...

گرداب تاریکی شان یأس را فریاد می کند و همهمه زوزه هاشان امید را به ناکجا آباد های ذهن بشر رهنمون می سازد ... شمرها کدخدایان قریه های ناامیدی اند و یأس را مکتوب قلب های نداشته شان کرده و عرشه لغزان زورق هاشان را در ظلمات امواج خروشان شرک به نظاره نشسته اند ... أُولئك يئسوا من رحمتي‏ و أُولئك لهم عذاب أليم (23 مائده)  

شمرها ناخدایان کشتی یأس اند در پس طوفان جهل ... حالیا که امام موذن امید است بر رفیع ترین قلل اندیشه بشر ؛  آغوش گرم امام  گهواره امنیت و آرامش و امید  است ذره ذرات خلقت را و تسبیح کلام او امید بخش دل های حیران است ؛ ولا تیأسوا من روح الله (یوسف 87) ...

امام مولای امید است و مظهر آن و در منش او یأس را به چیزی جز شرک قیاس نتوان کرد، امام هبه امید است آدمیت را و کلام او سلسله جنبانی فهم در پله پله امید است و هلهله چشمانش بشیر بشارتی لطیف است خلقت را ... و هو الَّذي يرسل الرّياح بشرا بين يدي رحمته (57 الاعراف) ... بشارت صبح، بشارت خورشید، بشارت نور، بشارت باران ، بشارت آغوشی آرام برای آدمیت ... بشارت امام ... الیس الصبح بقریب ...

عطر کلام امام را فطرت انسان استشمام کرده و قطرات فهم بشریت را ولاتیأسوا من روح الله (یوسف 87)  است که به اقیانوس امید و آرامش رهنما خواهد شد.  و ما جعله اللَّه إِلا بشرى‏ لكم و لتطمئنّ قلوبكم به و ما النَّصر إِلا من عند اللَّه العزيزِ الحكيم (126 آل عمران)

هنگامه شیرینی خواهد بود آرام گرفتن در آغوش آرامش آن امید مطلق ... و نحن نقول الحمد الله رب العالمین...

رفت تا بیاموزدمان شیعه را صبر و انتظار بیش از این باید. می گویند مسیح علیه السلام به مولایش مهدی علیه السلام اقتدا خواهد کرد و با او قدم به عرصه ظهور خواهد گذاشت... نمی دانم انتظار مسیح کوه های زیتون را باید به کدامین دقایق نظاره کرد ... و چه عمقی دارد این دوری از تو ... عمقی به اندازه ژرفای چشمانت که عجیب شرمسارشانیم ... جایت خالی است بزرگوار ... سنگ سنگ کوه های "جبل عامل" 33 روز فریادت کردند 33 شب نخوابیدند تا اثبات کنند رایحه عبایت را هنوز از شمال آفریقا دنبال خواهند کرد ... سیب های "نبطیه" هنوز شمیم وجودت را به آسمان هدیه می دهند و زمزمه آسمانیان را می شنوند : " و فی ظلمات اللیل یفتقد البدر ..."